|
دوباره تنها شدم دوباره دلم هواي تو رو كرد مهربونم براي مهربونترين مهربون دنيا
تو كه اهسته مي خواني قنوت گريه هايت را
دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هواي تو رو کرده دوباره تو آره خوده خوده تو تویی که یه بهونه یی واسه همه ی دلتنگی ها و نوشته هام تویی که واسه منه بی کس همه کسی تویی که قد تموم ستاره ها ا قد تموم گل های میخک و بنفشه قد گل رزهای زرد و قرمز قدعمر نوح قده ... قده....(به اندازه ای که اندازه نداره)واسم عزیزو مهربونی مهربونم دوباره من دوباره سلا م نا تموم یک تنها دوباره حرف های تکراری و تمناهای بیجا. مهربونم زبونه خستم باز هوای گفتن داره و دل شکستم هوای گریستن.... خودکارم رواز ابر پر مي کنم و واست از بارون مي نويسم خستم مهربون خسته ی خسته انگار هزار ساله پلک رو هم نذاشتم سنگینیه صد تا کوه و رو شونه هام حس می کنم اونقدر خستم که حتی اسمه خودمم یادم رفته من یادم رفته اولین بار کدوم گل رو بوییدم من ...من شکل اون سنجاقکیو که تو کوچه ی بچگی بوسیدم یادم رفته من یادم نیست اولین بار کی خندیدم؟ چرا خندیدم ؟ آره .من خیلی چیزهارو یادم رفته درسته ولی من گرمیه آغوش پرمهرتو رو لالایی های شبونتو دستای مهربونتو خیلی خوب یادمه و هیچ وقت نمی تونم فراموششون کنم هیچ وقت اگه هم بعضی وقت ها یهو دستمو از تو دست می کشم بیرون و هواسم بهت نیست فکر نکنی فراموشت کردم ها!! یه وقت تنهام نذاری ها!! اگه من از پیش تو برم تو رو فراموش کنم تو بهتر از من زیاد داری ولی اگه تو منو تنها بذاری من که جز تو مهربونی ندارم. دلم می سوزه؟ نه دلم درد می کنه؟ نه دلم گرفته از دست درختایی که بی من سبز شدن از دست خودم .از دست تو؟!!!؟نه از دست تونه تو تنها دلگرمیه منی تو یکی یدونه ی منی من از این فاصله ها دلگیرم............................. آره من خستم نه اونقدر که نتونم تورودوست داشته باشم اصلا من این خستگی رو دوست دارم آخه حس میکنم این خستگی خستگی نیست بی تابی و بهونه گیریه دلمه که همش واسه تو بونه می گیره.... دوستت دارم قده...قده....قده مهربونیت حرف آخر :تو همونیی که من می خوام کمک کن تا منم همونی بشم که تو می خوای.............. به قول اون آدم خوش قلب: ( خلوت بی تو صفا نداره ). مهلا 87/3/29 00:48 AM راستی مهربونم این جاده های سردو خاکی خیال تموم شدن ندارن!!!؟؟؟...
لالالالا بــــخـــوان مــــــادر دوبـــاره شــعــر لالایـــی بــذار احـسـاس کنم مــــــادر کــه پـیـش من همین جایی ســکــوتـت تـلـخ و سـنـگینه مــثــل اون شـعـر غمگینه کـه مـی گـفـت آی دلم خونه لالالالا گـــــــــــــل پـونـه لالالالا گــــــــــــــــــــل آذر کـــه غـمـگـیـنـه دل مــادر لالالالا گــــــــــــــــــل پونه دل دشـمـن از اون خــونـه لالالالا نـــشــــه پـــــرپـــــر گــلــی کـه اســم اون مـادر از تــو گــفـــتـــم بـا سـتـاره گــفــت کــه هـمـتایی نداره لالالالا گـــــــــــــــل پـونــه دو چــشـمـام پـر ز بـارونه دو چــشـــم مـــادرم انـگـــار دریــــایـــی از خــــونـــــه لالالالا گـــــــــــــــل زیــره دلـــم آروم نـــمــی گـــیـره خــــدایــا آسـمـون امـشــــب چـــرا بــــارون نـمی گیره پیشکشی برای مهربون ترین مادر دنیا ... لبهاتون خندون
به نام یکتای مهربون قلبم سلام خدای مهربون می گن سلام سلامتی می یاره پس هزاران بار دیگه هم سلام سلامی پر از دلتنگی و نیاز سلامی پر از تنهایی یه سلام خیلی شیک و پیک و تازه به تو ای خالق یکتا تویی که یدونه ای یدونه ی یدونه تویی که اگه کل دنیارم بگردم مثل تو پیدا نمی کنم .(نگرد نیست گشتم نبود.....) آخه مگه می شه مثل تو پیدا کنم خدا؟ مگه کسی هم به مهربونی و با محبتی تو وجود داره ؟من که فکر نمی کنم آخه کجای دنیا می شه یه نفرو پیدا کرد که قد تو مهربون باشه قد تو دلش گنده باشه به خدا قسم نیست کسی که اهل تلافی نباشه نیست کسی که تو اونو فراموش کنی ولی اون همیشه به یاد تو باشه نیست کسی که همیشه همه جا کمکت کنه بدون اینکه حتی یک بار بخواد سرزنشت کنه نه نیست کسی به اندازه ی تو خوش قول و با وفا نیست اینو الان که بزرگتر شدم فهمیدم از روی قصه هایی که تو بچگی پدر بزرگ برام می گفت اون می گفت وقتی ما می خواستیم دنیا بیایم خدا از ما قول وفاداری گرفته که هیچ وقته هیچ وقت فراموشش نکنیم و با وفا سر قولمون بمونیم اونم به ما قول وفا داری داد قول داد که تو مشکلات زندگی کمکمون کنه و هیچ وقت تنهامون نذاره و فراموشمون نکنه این بود قصه ی پدربزرگ بزرگ . نمیدونم چرا وقتی یاد این قصه می یوفتم بی اختیار دلم می گیره نمی دونم چرا ولی یه جورایی از خودم بدم می یاد آخه من که من که انقدر دم از مرام و معرفت میزنم و همیشه به دورو بریام پز خوش قولیامو می دم و همیشه از باوفا بودنم حرف می زنم و همش می گم من فلانم من بهمانم ... تا حالا با خودم فکر کردم که من یه روزی به یه نفر قول وفاداری دادم ؟و اون همیشه سر قولش بوده و من حتی قولمو فراموش کردم ؟ من به اون قول وفاداری دادم اما دارم تو روز روشن تو چشاش نگاه می کنم و زیر قولم می زنم و اون وقت اون به جای من خجالت می کش ه وای بر من... پیشکشی از طرف من حقیر برای یکتای مهربون قلبم :خدا 87/3/10 13.47 عشق یعنی: خدا واقعا چند نفر از شما مثل من یکمی بی وفایی کردین ؟ چند نفرتون سر قولتون وایستادید
سلام امروز روز تولده منه خیلی خوشحالم یعنی الان خیلی خوشحالم چون یکی از دوستای خوبم که خیلی وقت بو ازش خبری نداشتم و دلتنگش بودم امروز تولدمو بهم تبریک گفت ازش خیلی ممنونم دیشب می خواستم آپ کنم ولی دستم به نوشتن نمی یومد فکر کنم دلیلش همین حس دلتنگی و انتظار بود ه باشه .خودمونیم ها تبریک گفتن تولده بقیه خیلی آسون ولی وقتی می خوای تولده خودتو تبریک بگی یکمی سخته .... خدایا من توی این روز قشنگ مثل همیشه فقط یه چیزی ازت می خوام که همیشه کنارم بمونی و هیچ وقت تنهام نذاری دوستت دارم یه عالمه.... َعشق یعنی خدااااااااا تولدم مبارک اگه بي هوا کسي وارد زندگيت شد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! , اگه بي محابا دلها قبل از دستها بهم گره خورد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! , اگه گريه هات تو خنده غفلت ديگران شنيده نشد تا خورد نشي ؛ بدون تنها محرمت "خدا" بوده ! , حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهائي خفت کرده ؛ شک نکن تنها مرهمت "خداست" که ؛ از سر تواضع يه بهونه واسه نوازشت گير آوورده
خدايا تنها تو ميداني که در دل کوچک آسمانت چه ميگذرد.تنها تو هر شب به درددلهاي ناتمامم گوش سپرده اي.تنها تو در دل تاريک شب ستاره هاي اشکم را ديده اي که سوسو ميزند مهربان من!چقدر دلم برايت تنگ شده است.براي آغوش پرمهرت که هميشه هست و من گاهي فراموشش ميکنم خدايا تنها تو ميداني که چقدر دوستت دارم،چقدر برايت دلتنگم.دعايم را اجابت کن.خداياهیچ گاه مرا تنها نذار من جز این هیچ نمی خواهم هيچ نميخواهم جز اينکه براي هميشه در آغوش تو آرام بگيرم برایت از دلتنگی هایم بگویم
کوچيک تر که بودم فکر مي کردم بارون اشک خداست ولي مگه خدا هم گريه مي کنه چرا بايد دل خدا بگيره!!!! دوست داشتم زير بارون قدم بزنم تا بوي خدا رو حس کنم اشک خدا را تو يه کاسه جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت کمي بنوشم تا پاک و آسماني بشم! آسمون که خاکستري مي شد دل منم ابري مي شد حس ميکرم که آدما دل خدا رو شکستند و يا از ياد خدا غافل شدند همه مي گفتند باران رحمت خداست ولي حس کودکانه من مي گفت خدا دلش از دست آدما گرفته حتی آلانم که بزرگ شدم باز وقتی بارون می باره دل منم بارونی می شه دوباره یاده همون احساس بچگی می افتم می دونم خدا هم بعضی وقت ها دلش می گیره از دست کا رهای ما ولی خدایا تو که مهربونی تو که مثل بنده هات نیستی اگه ما بعضی وقت ها اذیتت می کنیم فراموشت می کنیم و... تو به دل نگیر و ما رو ببخش دوستت دارم خدای مهربون...........
لنگ لنگان... از برابرم بگذرد و اکنون زمان ، به ریشخند ایستاده است تا من از برابرش بگذرم.... به ازين نيست حكايت، به از اين چيست درايت، كه ز حسن عمل ما به نهايت، همه كس راست رضايت ، چه خداوندو چه مخلوق خداوند، به گيتي همه باشند ز ما راضي و خرسن د و به توفيق الهي بتوانيم در اين دار فنا زندگي سالم و بي دغدغه اي داشته باشيم و در آن دار بقا نيز خداوند كند قسمت ما نعمت فردوس برين را.
راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی خدای مهربون تو همونیی که من میخوام کمک کن تا منم همونی باشم که تو می خوای دوستت دارم ....... بنده ی حقیرت :مهلا |
About
به نام مهربونی
Home
|